hasbiallah (¯`•.¸*خدا برای من کافیست *¸.•´¯)
من باید فرود آیم ، نباید بنشینم ، سال هاست ، از آن لحظه که پر بر اندامم رویید و از آشیان ، از بام خانه پرواز کردم همچنان می پرم. هرگز ننشسته ام ، و دیگر سری نیز به سوی زمین و به شواد پلید شهرها و بام های کوتاه خانه ها بر نگرداندم ، چشم به زمین ندوختم ، پروازی رو به آسمان ، در راه افلاک و هر لحظه دورتر و بالاتر از زمین و هر لحظه نزدیک تر به خدا ! چگونه دست دلم را بگیرم و در کنار دلتنگی هایم قدم بزنم ... تمام تلاشم تو این مسیر طولانی این شده که دیده بشم . انگار دنبال چشم هایی هستم که تماشام کنن و من از این تماشا و این دیده شدن ارج بگیرم و قیمتی پیدا کنم. اما خدایا... می خوام بهترین نقش زندگیم رو در رول انسان ... تنها و تنها در یک اکران خصوصی برای خودت بازی کنم... می دونم که خوب تماشام می کنی و منصفانه قضاوت می کنی و عیارم هر چی که باشه بلکه بیشتر از حقم برام در نظر می گیری... من می خوام روی صحنه خلقت سیمرغ از دست تو بگیرم و در لیست بازیگران پر افتخار خلقت کنار بازیگران بزرگ تو بایستم حالا کارگردان من تنها و تنها تویی...هر چند جاده ی آمدن لغزنده است ... اما هدایت تو پایان خوشی رو برای بازی من خواهد داشت... سه... دو... یک... حرکت... ...آنگاه به جماعتی رسیدم که در برابر آنان مقدار زیادی گوشت تازه و مرغوب و مقداری گوشت مردار و نامرغوب و بدبو وجود داشت و همه آن جماعت از آن گوشت متعفن و فاسد شده می خوردند، پرسیدم اینان کیستند؟ گفتند گروهی از امت هستند که حرام را بر حلال ترجیح دانسته اند... ...از آنجا به گروهی رسیدیم که لبهایشان چون لبهای شترها بود و فرشتگان با قیچی گوشت پهلوی آنان را میبریدند و در دهان خودشان میگذاردند. جبرئیل گفت: اینان کسانی هستند که با مؤمنان به چشم تحقیر نگرند و عیب جویی کنند. برام خيلي خيلي دعا كنين اينجا كسي محتاج دعاست... بر محمد و آل او صلوات فرست و مرا توفیق ده تا با کسی که به من خیانت و ناخالصی ورزیده خیر خواهی کنم و هر که را از من دوری کرده با نیکویی پاداش دهم و آن را که از من دریغ کرده با دهش عوض دهم و کسی را که از من بریده با پیوستن پاداش دهم و از آن که از من غیبت کرده به نیکی یاد کنم مولای من... بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد... آقا جان... با تو از خاطره ها سرشارم جشن نوروز تو را کم دارم سال تحویل دلم می گیرد با تو تا آخر خط می مانم ... این سال هم آمد ... و باز تو نیستی کنار هفت سین جای تو خالیست ... گوش كن... در پس احساس دلم در پي برق دو چشمان و نفس هاي تماشايي باد گوش كن...حس عجيبي ست كه امروز شكست در پي اش قاصدكي برننشست از غمش بلبلكان لال شدند جغد ها يك نفس آواز شدند گل نرگس ز غمش غمگين شد شبنم از برق دلش سنگين شد همه با هم به تماشا بودند دائما ذكر و دعا مي خواندند نكند باز رود روز و نيايد به ديار... در ميان سنگ كه بي طاقت شد گريه را آغاز كرد آنقدر بر سر و صورت كوبيد كه دگر سنگ نبود گريه آن روز غرورش بشكست دشت آن روز دگر حالي داشت چشم ها رو به خدا بود در آن دشت و ديار تا بيايد كه صدايي از دور و دهد مژده باراني نور كم كمك روز به شب نزديك شد نه صدايي به جز از گريه و اخلاص و دعا نه دلي خسته ازين كار خدا وخدا آمد و لبخندي زد به خودش مي باليد كه چه خلقي دارد... كم كمك شب شد و آنها رفتند در پس خواب عجيب و خدا گفت كه خواهد آمد بعد از اين حس غريب *** صبح شد همه بيدار شدند دشت نوراني بود رهگذر وارد شد وارد دشت عجيب بلبلان مي خواندند...نه به آن زيبايي غنچه ها باز شدند...از سر اجباري رهگذر ، خسته نشست...زير آن كاج بلند تا كه از سايه ي آن كاج دمي زنده شود كاج بي رحمانه،سايه اش را گم كرد رهگذر هيچ نگفت... سنگ با گستاخي...روي پايش افتاد همگي خنديدند رهگذر زخمي شد ولي او هيچ نگفت... گل نرگس كه تماشاگر اين جريان بود عرق شرم ز رويش مي ريخت گويي او رهگذر ساده نبود گل نرگس ز پي آمدن و رفتن او اشك شوقي مي ريخت رهگذر غمگين شد...از وفا و كرم مردم دشت همه مي خنديدند هر كسي سهم خود از اذيت او كامل كرد رهگذر با دلي از بغض و صدا دور مي گشت،از آن دشت خدا رهگذر كرد درنگ با صدايي خسته با دلي بشكسته گفت اي دشت خدا گفت بيايم به تماشاي شما تا كه آرام شويد و دگر شيون و زاري نكنيد پس دگر حرفي ز ياري نكنيد رهگذر پنهان شد و ندايي آمد... اين همان قطره باراني بود كه شما منتظرش مي بوديد و ندايش ديشب،به شما دادم و اما كه شما خواب بُديد و خودش را امروز به شما دادم و اما كه شما خواب بديد... اللهم عجل لوليك الفرج ای منتظران مهدی... بهوش... چرا که حسین را منتظرانش کشتند... آقا جان... ای مولای من ...تو ما را دعا کن ما چیزی در دست نداریم اما... ما کوفی نیستیم... سوره نور به خاطر بياوريد زماني را كه شايعه اي را از زبان يكديگر مي گرفتيد و با دهان خود سخني مي گفتيد كه به آن يقين نداشتيد و آن را كوچك مي پنداشتيد در حالي كه نزد خدا بزرگ است (15) چرا هنگامي كه آن را شنيديد نگفتيد : ما حق نداريم كه به اين سخن تكلم كنيم،خداوندا منزهي تو اين بهتان بزرگي است (16) خداوند شما را اندرز مي دهد كه هرگز چنين كاري را نكنيد اگر ايمان داريد.... (17) كساني كه زنان پاكدامن و بي خبر (از هر گونه آلودگي) و مؤمن را متهم مي سازند ، در دنيا و آخرت از رحمت الهي بدورند و عذاب بزرگي براي آنهاست (23) در آن روز زبانها و دستها و پاهايشان بر ضد اعمالي مرتكب مي شدند گواهي مي دهد (24) آقا جان هجرت به چله رسيد و هنوز ناباورانه گرماي وجودت را در جاي جاي لحظه هايمان جست و جو مي كنيم، اما دريغ از روشني چشمان منتظر بر اين ديدار...دشوار است باور سفرت و باور اين كه هنوز نيامدي...از برگ برگ تمامي ياس هاي عالم تو را گدايي كرديم، اما افسوس... فقط عطر روح نواز حضورت در مشام جانمان توان بي تو بودن را به ما مي دهد. آقا جان دوستت داريم و تمامي اشك هاي عالم را نثارت مي كنيم حلالمان كن خداوندا نمي خواهي با او قهر كني؟ او جز من كسي را ندارد... شايد توبه كرد... دلم به وسعت دنيا گرفته آقا جان از اين زمانه...از اين جا گرفته هزار سال نگاه شكسته مادر براي چشم تو احيا گرفته آقا جان بغض مرا كبيره،فراقت ترك ترك كرده دلم بهانه دريا گرفته آقا جان كجا جزيره خضراست؟... من نمي دانم... دلم براي همان جا گرفته آقا جان... اللهم عجل لولیک الفرج قرآن كريم/سوره نساء/آيه ي 112: و كسي كه خطا يا گناهي مرتكب شود،سپس بي گناهي را متهم سازد،بار بهتان و گناه آشكاري بر دوش گرفته است. امام صادق (ع) : هر کس گفتاری را بر ضد مومنی انتشار دهد و با چنین کاری قصد تحقیر و بی آبرویی او را داشته باشد تا از چشم مردم بیفتد خداوند آن گوینده را از محدوده ی ولایت خویش به مرز ولایت شیطان می راند ولی شیطان نیز او را نمی پذیرد. (وسائل الشیعه/ج8/ص68) زاهد از كوچه زندان به سلامت بگذر تاخرابت نكند تهمت بدنامي چند...
«وَ إن مِنکُم وارِدُها کانَ علی ربِّک حتماً مَقضیَّا ، ثُمَّ نُنَجِّی
الَّذینَ اتَّقَوا و نَذرُ الظَّالِمینَ فیها جِثیَّا» ؛(مریم ، 71 و 72)
«همهی شما [بدون استثنا] وارد جهنّم میشوید؛ این فرمانی است قطعی از جانب
پروردگارتان. آنگاه آنها را که تقوا پیشه کردن از آن نجات میدهیم و
ظالمان را در حالی که به زانو درآمدهاند در آن باقی میگذاریم».
البتّه فرمودهاند، مراد از «ورود» در این آیه، نزدیک شدن است نه داخل شدن.
چنان که دربارهی حضرت موسی علیهالسلام فرموده است:
«... وَ لَمَّا وَرَدَ ما، مَدیَنَ»؛(قصص ، 23)
«... هنگامی که موسی کنار آب مدین رسید».
منظور اینکه در این آیه میبینیم که تنها گروه متّقیان، اهل نجات از آتشند.
صراط، پلی است که از روی جهنّم کشیده است و همه باید از روی آن عبور کنند.
آری بنا بر نص صریح قرآن همه ما روزی وارد جهنم خواهیم شد!
ادامه مطلب
![]()
در این خیابان که پر از چراغ و چشمک ماشینهاست!!
نه آقایان...مسیر من با شما یکی نیست...
از سرعت خود نکاهید....
من آداب دلبری را نمیدانم!!!
آز آن جماعت نیز عبور کرده و به گروهی رسیدیم که سرهای آنان را با سنگ میکوفتند. جبرئیل گفت: اینان کسانی هستند که خواب را برنماز ترجیح داشته اند و نماز نمی گذاردند.
پس از گذشتن از آن گروه به گروه دیگری رسیدیم که فرشتگان آتش در دهان آنان میریختند از جبرئیل پرسیدم اینان چه کسانی هستند؟ جبرئیل گفت: اینان اموال یتیم را غصب کرده و ضایع ساخته اند. [ اشاره دارد به آیه" "الذین یالکلون اموال الایتامی ظلما" " انما یاکلون فی بطونهم نارا" "و سیصلو سعیرا" در حقیقت کسانی که اموال یتیمان را میخورند بر آنان ستم می کنند و در شکمهایشان آتش وارد می کنند و بزودی آتشی فروزان در جهنم بر آنان افروخته خواهد شد.]
از آنجا به گروهی رسیدیم که از بزرگی شکم نمیتوانستند از جای خود حرکت کنند. جبرئیل گفت: اینان ربا خوارانند و این جماعت را چون آل فرعون از بامداد تا شامگاه در آتش می افکنند. اینان از خداوند خواهانند که هر چه زود رستاخیز فرا رسد.
ادامه مطلب

![]()

خدايا !خسته ام!نمي توانم.
*بنده ي من، دو ركعت نماز شفع و يك ركعت نماز وتر بخوان.
خدايا !خسته ام برايم مشكل است نيمه شب بيدار شوم.
*بنده ي من قبل از خواب اين سه ركعت را بخوان
خدايا سه ركعت زياد است
*بنده ي من فقط يك ركعت نماز وتر بخوان
خدايا !امروز خيلي خسته ام!آيا راه ديگري ندارد؟
*بنده ي من قبل از خواب وضو بگير و رو به آسمان كن و بگو يا الله خدايا!من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم مي پرد!
*بنده ي من همانجا كه دراز كشيده اي تيمم كن و بگو يا الله
خدايا هوا سرد است!نمي توانم دستانم را از زير پتو در بياورم
*بنده ي من در دلت بگو يا الله ما نماز شب برايت حساب مي كنيم
. بنده اعتنايي نمي كند و مي خوابد ملائكه ي من! ببينيد من انقدر ساده گرفته ام اما او خوابيده است چيزي به اذان صبح نمانده، او را بيدار كنيد دلم برايش تنگ شده است امشب با من حرف نزده خداوندا! دوباره او را بيدار كرديم ،اما باز خوابيد ملائكه ي من در گوشش بگوييد پروردگارت منتظر توست پروردگارا! باز هم بيدار نمي شود، اذان صبح را مي گويند هنگام طلوع آفتاب است اي بنده ي من بيدار شو نماز صبحت قضا مي شود خورشيد از مشرق سر بر مي آورد.



| Design By : Pichak |

خدا جون:

